فردا تولدمه اومدم به خودم تبریک بگم که بزرگ شدم
و برم تا.........
بیارین شعما رو فوت کنم تا ۱۰۰ سال زنده باشم


بای بای تا ۲۹ آذر حالا میام می گم که چه خبره
می دونم خیلی دیره اما چاره ای نیست
من درس دارم دیگههه
راستی به هر کی حس بزنه که ۲۹ آذر چه روزیه جوایز ارزنده تعلق می گیره
که یک شوکولات کاکائویی میباشد
(به به دهنم آب افتاد)
خیلی باحالین
بای بای
راستی یه خبرررررررررررر
روز جمعه یه فیلم داره شبکه دو اسمش مرد مجهوله
سیاوش خیرابی توش بازی می کنه
حتما ببینین


نظر بدین خواهشن نا امیدم نکنین تا زود بیام

سلام خوبین
یه خورده زودتر اومدم که عیدو تبریک بگم
خدایا اکنون که ماه ضیافت تو تمام شد
به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که
حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم.
آمین
یه چند تا اس ام اس عید فطری تقدیم به شما
به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, عید فطر به تعویق افتاده و ماه رمضان تا یک ماه دیگر تمدید گردید!
کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن
آخه ماه من میخوان ببینن فردا عیده یا نه

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم…
چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه…
خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم…
یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟
مناجات غضنفر باخدا : خدايا ماه رمضان را مانند المپیک هر 4 سال يک بار آن هم در يک کشور برگزار کن!!
وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین ماه رمضونشون رو تجربه کردن، دلم میگیره… آخه شاید این بار نوبت من باشه که آخرین مهمونی ماه رمضون رو تجربه کنم…
و چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم… اللهم عجل لولیک الفرج

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوست جونای مهربون
من اومدم دلتون برام تنگ شده بود من که خیلی تنگ شده بود
خوبین؟؟چه خبر چی کارا می کنین
هی ما هم خوبیم شکر خدا هر روز صبح الطلوع می ریم مدرسه تا ظهر بعد هم می یایم تشنه گشنه با دهان روزه می گیریم می خوابیم تا افطار که مامان جونمون زحمتشو می کشه بعد هم که افطاری خوردیم دیگه می ریم سر درس و مقشامون نه نه اشتباه شد بعد که افطاری خوردیم می ریم پای تلویوزیو آخه سریالاش شروع می شه
اولیشو نگاه می کنم مامانم می گه ساناز پاشو واسه فردا درسی نداری می گم حالا می رم
دومیشو نیگا می کنم بابام می گه ساناز فردا چه در سایی داریم می گم می رم ببینم
سومیشو که نگا می کنم دیگه داد مامان و بابا در می یاد ساناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااز
دیگه می رم تو اتاق تا یه یه ساعت درس می خونیم مشق نوشتن هم که دیگه از ما گذشته
بعد هم می گیریم میخوابیم آخه نصف شب شده دیگه
خوب حالا بذارین واستون از اول مهر که نه دوم مهر بگم
ما رسیدیم مدرسه یه چند تا از بچه ها جلو در بودن بعد سلام و احوال پرسی و چه خبر و غیره البته این چه خبر جوابش خیلی طولانی است که گاهی اوقات در میان سخنان معلم هم جواب داده می شود
بالاخره رفتیم سر صف اول قران و نیایش و مقاله و خیلی از این جور چیزا خوندن که ما زیاد گوش ندادیم
بعد مدیر مدرسه اومد که تریپ نصیحت و درس بخونین و از اینا برداره ماکه تا گفت بسم الله تا آخرشو خوندیم ولی گفتیم حالا گوش بدیم شاید خدایی نکرده حرفاش رومون تا ثیر داشت
یه عالمه نصیحت و درس بخونین اینجا غیر انتفاعی پدر و مادتون پول مفت که ندارنن می یارنتون اینجا لا اقل پولشونو به باد ندین و از اینجور حرفا
بالاخره گفت خوب بچه ها می تونین برین سر کلاساتون البته بجز سوما
ما هم فهمیده بودیم به خاطر شر کاری هایی که سال پیش ازمون سراغ داشت می خواست بیشتر باهامون حرف بزنه همه رفتن سر کلاساشون
یهو گفت یادتون باشه که امسال سال آخرتونه می دونین که معدل هم توی کنکور محاسبه می شه
دختر خانومای گلی که پارسال شلوغ می کردند تیکه می نداختنید می پریدند وسط معلم یه پازیتایی می دادند که کلاس از صدای خنده منفجر می شد باید بدونن که اگه امسال از این خبرا باشه پروندتون آمادست که بدم برین یه مدرسه دیگه
خدایی راست می گفت پارسال معلما اینقدر از دستمون شاکی بودند که حاضر نبودند بیان سر کلاس راستی دو تا شاگرد جدید هم اومده بودند اون هم کی بچه های معلم زیستون نشوندنشون ردیف جلو بالاخره که بعد گفتن پند های لازم راهی کلاس شدیم تا رفتیم سر کلاس سر جا بحث شد یکی می گفت من نمی بینم تو قد بلنده،چرا نشستی جلو با این قد درازت و از این حرفا باز دوباره دعوا و سر صدا توی کلاس بالا گرفت
یهو از پنجره دیدیم که مدیر مون داره می یاد به سمت ما همه سر جاهاشون نشستن کسی صداش در نمی اومد وقتی وارد کلاس شد ما همه خودمونو سر گرم کتابا کرده بودیم وارد شد و گفت چه خبرتونه باز هم که...
اما دید ما ساکتیم جاتون خالی اینقدر ضایع شد که نمی دونین با صورتی قرمز از عصبانیت رفت بیرون
زنگ اول معلم زیست اومد حرف زد و رفت زنگ دوم دین و زندگی داشتیم گفتیم کتاب نداریم بی خیال درس شد معلم با حالی بود باهامون را می یومد
اما زنگ بعد معلمش از اون با حالتر بود آمار داشتیم اومد گفت خانم..... هستم معلم آمارتون ما هم خودمونو معرفی کردیم
بعد گفت خیله خوب دیگه ببی کارین هر کاری دلتون می خواد بکنین ما هم که از خدا خواسته شروع کردیم به سر و صدا
بیچاره فکر کنم از چند سال گذشته ما خبر نداشت و گرنه عمرن می ذاشت ما جیک بزنیم
زنگ خورد ما هم رفتیم خونه هامون
در کل روز خوبی بود
اما خدا کنه تا آخرش هم خوب باشه دعا کنین
خوب دوستای گل بای بای تا 19 مهر
می دونین که چه خبره
وا نمی دونین برین پایین پست قبلی رو بخونین می فهمین
شلاممممممممممممممممممممم
دوستای گل خوفین؟؟
اول یه تشکر از سیلویای عزیزم واقعا ممنونم
به لطف این دوست جون مهربون من تونستم برنامه شنبه شب ماه محبوبو ببینم
چه خبر ؟
من یه خبر دارم
چند روز پیش یهوهوس کردم یه مطلب در باره ی مهر بنویسم بذارم تو وبم که شما از روحیه ی طنز وافکار باز و قدرن نویسندگی خوب من مطلع بشین(چه از خود راضی)
به گزارش خبر گزاری san فصل زیبایی به نام پاییز همراه با هوای سرد و نسیمی ملایم در حال ورود به کشور عزیزی به نام ایران است به هموطنان و دوستان گل و با حال ساناز جون توصیه می شود در این فصل خود را به خوبی پوشانده تا از نسیمهای ملایم و خشن این فصل در امان بمانند.

به نقل از این خبر گزاری در این فصل به خاطر باز شدن مدارس عده ای خوشحال و عده ای ناراحتند و غمبرک زده اند.
این خبرگزاری گروه خوشحال را کلاس اولی ها و مادران بچه های شیطون و شر اعلام کردوطی نظر سنجی های به عمل آمده مادرانی که صاحبان پسر های شلوغ بودند و در طول تابستان بجز در وقت خوردن غذا آنها را می دیدند و برای ملاقات آنها باید به کوچه ها و خیابان های اطراف می رفتند تا از بین گروهی از بچه پیدایشان می کردند بیشترین افراد خوشحال هستند زیرا از دست خرج های اضافی نظیر خرج شکستن شیشه همسایه،پول آبنبات(کاشکی به آبنبات راضی بودند از پفک و چیپس و بستنی کمتر عمرن)و... راحت می شدندو خیالشان راحت است که در مدرسه به سر می برند البته چنین بچه هایی مدرسه رفتنشان هم مشکوک است.وممکن است در راه مدرسه به سمت مغازه های اسباب بازی فروشی پارک و.. جلب شوند اما جای خوشحال است که به قصد مدرسه و درس خواندن از خانه بیرون می روند

و در این بین کلاس اولی ها که جای خود دارند از باز شدن مدارس آنقدر خوشحالند که فکر می کنیم الان با لباس مدرسه دم در خانه هایشان ایستاده اند تا در روز اول مهر به مدرسه بروند.البته تا چند سال دیگر می فهمند مدرسه همچین تهفه ای هم نیست
خبرگزاریsan این هشدار را به همه ی بچه مدرسه ای ها داد
آهای یه وقت نکنه اول مهر برین مدرسه چون ضایع می شین بر می گردین آخه تعطیله
در ادامه به گروه غمگین ها اشاره کرد و از آنها این گونه یاد کرد:گروه غمگین همان پدر ها و مادر هایی هستند که هر چه از اول تابسنان حقوق گرفته اند باید برای مانتو شلوار و مقنعه،انواع دفتر های فانتزی دارا و سارا،آزاده،پاپکو و..
مداد و خودکار و جامدادی های دارا و سارا که هر چی می تونند گرون میدند بپردازند و حتی مداد و خودکارهای ساده هم که باید یه جوری جبران کنند آخه یه بار در سال برای کارخانه هایشان چنین موقعیتی پیش می آید و همچین فروشی دارند باید تا آخر سال نانشان را تامین کنند حالا خودتان ببینید که چقدر باید قیمت را ببرند بالا
در پایان افزود امیدواریم تا پایان سال این پولی که با گرفتن اطلاعات اقتصادی خانوارها می خواهند بدهند در چشم انداز 20 ساله قرار گیرد تا این مخارج جبران شود.
با تشکر از شما به خاطر توجه به این خبر گزاری که با مدیریت ساناز که به فصل پاییز با همه خوبی ها و بدیهایش علاقه دارد اداره می شود
خوب چه طور بود می تونم خبرنگار خوبی بشم یا نه؟؟
این همه زحمت کشیدم نمی خواین نظر بدین
در ضمن بگم که من متولد ۱۹ مهر هستم
تولدم که یادتون می مونه

امروز به شدت حالم گرفته است چون از اول ماه رمضون می شینم پای برنامه ی ماه محبوب تا شاید یه روز احسان علیخانی یا سیاوش خیرابی
رو بیارن همین دیروز برشون داشتن آوردنشون آخه من با این شانس بدم باید سر بزارم به بیابون دیروز افطاری دعوت بودیم من بد شانس هم نکردم تلویزیونو روشن کنم البته تو اون شلوغ و پلوغی چیزی هم نمی فهمیدم اما بهتر از هیچی بود امروز که رفتم کلاس زبان بچه ها گفتند ساناز سیاوش خیرابی بالاخره اومد یکی دیگه گفت راستی ساناز احسان علیخانی هم اومد از این به بعد اون مجریه
وای وقتی این خبر ها رو می شنیدم داشتم آتیش می گرفتم دیگه اشک تو چشمام جمع شده بود آخه بعد این همه انتظار نتونی برنامه ای که دلت می خوادو ببینی خیلی زوره والا
بالاخره که اومدم بگم امروز حالم اصلا خوب نیست و به شدت دپرسم و فقط اینو بگم که 2 روز دیگه آپ می کنم یه آپ خیلی قشنگ
اوه راستی میگن عینک افشانی فقط واسه اینه که بزرگتر نشونش بده آخی بمیرم خودش هم می دونه هنوز خیلی بچه ست
هر جا دیدین این برنامه رو واسه دانلود گذاشتن حتما خبرم کنین

سلام به یکان یکان دوستان جان امیدوارم حال محترمتان خوب باشد من با وبلاگ عزیز چشم آبی 19 در خدمت شما هستم
اه اه بسه حالم بد شد
این چه طرز حرف زدنه این مرتیکه صالح اعلا رو دیدین مرد گنده با 90 سال سن می یاد میشینه تو این برنامه ی چیه 2 قدم مانده به صبح 3 قدم مانده چه می دونم هر چقد قدم مونده اصلا به ماچه چنان صحبت می کنه که فکر می کنه خیلی همه بهش توجه دارن وقتی حرف می زنه انگار دارم بلا نسبت بالا می یارم
حالا بگذریم از این حرفا
یه سلام از جنس سلامای خودم یه حالتون خوبه باز هم از همون جنس چکار میکنین می دونم دارین روز شماری می کنین و غصه می خورین واسه اومدن مدرسه ها این جوری نیست؟حالا من که واسم اینجوریه اگه شما واسه اومدن مدرسه ها خوشحالین ببخشد خیلی معذرت می خوام یه چیزیتون میشه آخه تابستون به این خوبی بذاره بره؟
من اعتراف می کنم: (یه کم اشک چاشنی کار می کنیم) نمی تونم بدون نوشتن تو وبم زنده بمونم الان هم ضعف کردم دارم میوفتم (البته این ضعف مال روزه است اما یه کمش هم مال ننوشتن واسه شما است
حرف آخر:واقعا ازتون ممنونم که واسم نظر دادین من هم به خاطر این استقبال شما دو باره به زندگی نه ببخشید به وب نویسی باز گشتم![]()
نکته اخلاقی:به همه توصیه می شود هر یک ماه یک بار برای بالا بردن تعداد نظرات قهر کنن
اول به خاطر سیلویا ی عزیز یه چند تا پیام کوچولو می بینیم تا یه متن زیبا هم بعدش

اتل متل ستاره ؛
گلم دوستم نداره ؛
نه اس ام اس ؛ نه یک زنگ
دلم براش شده تنگ

اگه گفتم عاشقتم ؛ اگه گفتم دیونتم
اگه گفتم فقط تو رو می خوام
.
.
.
داشتم خواب براد پیت و می دیدم
توهم نزنی!!!

کاش تو دنیا دو رنگ گل وجود داشت قرمزو سفید
قرمزها مال تو ؛ سفید مال من
که اگر تو منو فراموش کردی
گل های قرمزت پر پر بشه
ولی اگر من تو رو فراموش کردم
گل های سفید کفنم بشه...

ميخواستم برات بميرم
اما خودت كه مي دوني پهلوانان هرگز نمي ميرند !

نگاهم کن که من محتاج ان چشمان دلتنگم
بگو بامن دوباره راز مستی را
که بی تو به یک دنیا شقایق دل نمیبندم

امسال زمستون خيلي قشنگه
چون با تو شروع ميشه.
با تو نيستم با كفشمم

این هم یه متن که خودم هنوز نخوندمش فقط از یه جایی کپیش کردم
موش از شكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست! مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.موش لبهايش را ليسيد و با خود گفت: ايكاش يك غذاي حسابي باشد.
اما همين كه بسته را باز كردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد. او به هركسي كه مي رسيد، مي گفت: توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . .
مرغ با شنيدن اين خبر بالهايش را تكان داد و گفت: آقاي موش، برايت متأسفم. از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي، به هر حال من كاري به تله موش ندارم، تله موش هم ربطي به من ندارد.
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد، صداي بلند سرداد و گفت: آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر، سري تكان داد و گفت: من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد! او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد و دوباره مشغول چريدن شد.
سرانجام، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد، چه مي شود؟
از دست بر قضا در نيمه هاي همان شب، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود. همين كه زن به تله موش نزديك شد، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود، گفت: براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست.
مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید. اما هرچه صبر کردند، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد می کردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد، میش را هم قربانی کند تا با گوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد. روزها می گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد. تا این که یک روز صبح، در حالی که از درد به خود می پیچید، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید. افراد زیادی در مراسم خاکسپاری او شرکت کردند. بنابراین، مرد مزرعه دار مجبور شد، از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند. حالا، موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانان زبان بسته ای فکر می کرد که کاری به کار تله موش نداشتند!
نتیجه ی اخلاقی: اگر شنیدی يك وقت مشکلی برای کسی پیش آمده و شايد چندان ربطی هم به تو نداره، سعي كن اقلا كمي بهش فکر کني! شاید خیلی هم بی ربط نباشه

سلام دوست جونای مهربون و با معرفت این آخرین مطلبیه که دارین می بینین
ناراحت نشین منظورم آخرین مطلب تو تابستونه
خیلی ناراحتم آخه شما منو دوس ندارین اگه منو دوس داشتین نظر می دادین که من این جوری نا امید نشم
اما من شما رو دوست دارم و فرا موشتون نمی کنم
این آخرین مطلبو بخونین و نظر بدین تا منو از این ناراحنی در بیارین
آخه شما راضی هستین ساناز جون با دهان روزه ناراحت باشه غصه بخوره

قلبی که دوست بدارد،قلبی که دوستش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید،قلبی که جواب دهد
قلبی برای من ،قلبی برای انسانی که من می خواهم
تا انسان را کنار خود حس کنم......

شمشیر بازی با خدا
عاشق شد و خدا شمشیری به او داد، که عشق شمشیربازی است. شمشیری نه برای آن که بزند و نه برای آن که بکشد و نه برای آن که زخم بگذارد و خون بریزد. شمشیری تنها برای آن که بداند عشق، بازی است. بازی ای بسیار سخت و بسیار ظریف و بسیار خطیر. خدا شمشیری به او داد تا بداند دیگر نه نشستن جایز است و نه خوابیدن و نه آسودن. زیرا آن که شمشیری دارد باید در معرکه باشد؛ هشیار در میانه میدان.
اما آن شمشیر که خدا در آغاز به عاشقان می دهد، شمشیر چوبین است. زیرا که عشق در ابتدا به این و آن است و به کسان و ناکسان است. اما نه زخم شمشیرهای چوبی، چندان کاری است و نه درد شمشیرهای چوبی، چندان عمیق و نه مرگ با شمشیرهای چوبی، چندان مرگ. جهان اما میدان شمشیربازان چوبینی است. و بسیاری به زخم شمشیرهای چوبی از پا می نشینند. بسیاری به شکستن شمشیرهای چوبی شان دست از بازی می کشند. و بعضی چنان فریفته این بازی اند و چنان سرگرم، که گمان نمی برند بازی ای بزرگ تر نیز هست و حریفی قَدرتر و شمشیری بُراتر.
و این زمین آکنده است از شمشیرهای چوبی شکسته و شمشیرهای موریانه خورده و شمشیرهای زینتی بی کار آویخته بر دیوار.
هرچند بازی با شمشیرهای چوبی را هم لذتی است و شوری و شادی ای؛ اما چه شکوه ناچیزی دارد این بازی که شمشیرش چوبی است و حریفش این و آن میدانش به این کوچکی.
اما گریزی نیست که عاشقان، بازی را به شمشیری چوبی آزموده می شوند و آماده.
و آن کس که به نیکویی از عهده بازی با شمشیرهای چوبی برآید، کم کم سزاوار آن می شود که خدا شمشیری راستین به او بدهد؛ بُرنده و برهنه. و آن گاه است که خدا خود به میدان می آید تا حریف، عاشق شود و همبازی اش. و آن که با خدا شمشیربازی می کند، می داند که هرگز نخواهد برد. او برای باختن آمده است. اما چه لذتی دارد این بازی؛ بازی با خداوند. و چه شورانگیز است زخم این شمشیر و چه شیرین است درد این شمشیر و چه خوش است مرگ، زیر چکاچک رقص این شمشیر.
و عاشقان می دانند که زندگی چیزی نیست جز فرصت شمشیربازی با خدا.
امیدوارم تابستون خوبی داشته باشید و اگر هم خوب نبوده از این به بعدش خوب پیش بره دعا کنین مهر دیر بیاد اصلا آمادگی واسه مدرسه ها رو ندارم خیلی زود گشت اما خوب بود
بای بای
روزی مردی خواب عجیبی دید.
دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟
فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.
سلام خوفین دوستای گلم ![]()
![]()
![]()
![]()
من از مسافرت اومدم تعجب نکنبن که چه قدر کم موندم آخه اگه زیاد می موندم از کلاس زبانم می افتادم
با اینکه شاگرد خوفی هستم
اما ممکن بود به علت غیبت زیاد یه ترم بندازنم پایین تر
حالا هم واستون آپ کردم که بگم او مدم و بگم خیلی خوش کذشت جای همتون خیلیییییییییییی خالی بود
خوب می بینم که داره آقا رمضون هم تشریف میاره
توی ماه رمضون ممکنه کمتر آپ کنم
فعلا بای بای
اوه راستی مرسی از نظراتون
به مناسبت تموم شدن سریال بسیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار زیبای ترانه مادری چند تا عکس از این فیلم توی ادامه مطلبه حتما ببینین مطمئنم خوشتون میاد

ادامه مطلب
سلام خوبین؟ وای من امروز در پوست خود نمی گنجم(خیلی آرتیستی شد منظورم همون خوشحالم بود) نمی دونین حدو اندازش قابل درک نیست حالا می گم واسه چی
اول بذارین از همه تشکر کنم بابا رو سفیدمون کردین نگفتم دیگه اینقدر جبران کنین اوه ببخشید یه عده
نمی دونن قضیه چیه نظراتونو می گم ای ول به این می گن یه جبران درستو حسابی
خوب
حالا
بگم
واسه چی
خوشحالم
چون
دارم می رم مسافرت البته فقط 3 روز می مونم ولی همینشم قنیمته(همون غنیمته منظورم بود)
خب به خاطر این همه خوشحالی چند تا اس ام اس(پیام کوچولو)و چند تا عکس براتون می ذارم
البته به شرطی که قول بدین این یکیو هم مثل قبلی واسم نظر بدین
فعلا بای بای
این پیام کوچولوهاشه عکساش هم توی ادامه مطلب
دستان پسرک میلرزید...
چشمانش گشاد شده بود،
دهانش باز مانده بود...
توان حرف زدن نداشت...
سکوت همه جا را فرا گرفته بود...
آخر او هم مانده بود که \"قدرت بشر به کجا
رسیده که میمون داره مسج میخونه !!!\"
دوست داری امبولانس باشی
یه چیزی بذارن پشتت جیغ بزنی فرار کنی
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟¿؟؟؟
اينا همه تو رو دوست دارن
اون كه غش كرده منم
عزّت الله انتظامي، بزرگ مرد سينماي ايران،
شب گذشته بر اثر صانحه تصادف رانندگي در
نزديکي منزل ايشان، سراسیمه از خواب پريد
میازار موری که دانه کش است
بترس از عمویش که چاقو کش است
در لجن زار قلبم قورباغه ترینی.
i love you
توصیه ای از یک داغ دیده :
هرگز به علامت آبی و قرمز شیر توالت
اعتماد نکن!
توجه
از هموطنانی که بضاعت مالی برای
فرستادن SMS را ندارند،
تک زنگ نیز پذیرفته می شود.
صندوق حمایت از بیماران اس ام اسی
می دونی به یه دختر خشگل که
لباس خواب پوشیده چی میگن؟
.
.
.
میگن شب به خیر !!!!!
اگه ديدي 1پروانه قشنگ داره
دنبال1گل خوشبو ميگرده
.
.
.
.
.
نگي من كجاام ها...?![]()
ادامه مطلب
سلام به همه دلم نیومد واستون آپ نکنم
امروز تولد بابا جونمه
روز خیلی خوبیه
امروز تصمیم گرفتم فقط به خاطر بابای گلم قولمو زیر پا بذارم و آپ کنم
(خدا بهتون خیلی رحم کرد برین خدا رو شکر کنین که تولد بود وگرنه!!!!!!....................................................)
حالا یه دونه دیگه هم بیشتر نمونده
خوب حالا بگذریم حالا که من این کارو کردم شما هم قول بدین جبران کنین باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابایی تولدت مبارک












اتل متل جدائی عروسکم کجایی؟ گاو حسن پریشون یه دل دارم پر از خون عشقم رفته هندستون خونم شده قبرستون یه عشق دیگه بردار یه دنیا غصه بردار اسمشو بذار بچگی تا آخر زندگی آچین و واچین تموم شد عمر منم حروم شد !!
چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش ، یه دست باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من! دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا من؟ من؟ یه عاشق، همون مجنون سابق...
کاش میشد که در این قرن عجیب همه بودند به خوش بویی سیب سیب یعنی که تو زیبا هستی تو رباینده دلها هستی سیب یعنی اثر بوسه ای ناز روی لبهای ترک دار نیاز سیب یک واژه تو خالی نیست پر عطر است گل قالی نیست
به اندازه قلیون دوستت دارم اگه گفتی چرا ؟! ق : برای قشنگیت ل : برای لبخندت ی : برای یکی بودنت و : برای وفایت ن : برای نگاهت
بدترین فریب عاشق شدنه ! چون خودت رو به چیزی متعلق می کنی که یه روزی از دستت میره...
اگه يه روز حس كردي دنيا و آدمهاش به تو اخم كردن دليلش رو تو لبهاي بدون لبخند خودت جستجو كن.
نظر بدین و گر نه دیگه خداحافظ تا ۱۵ تا نظر نشه آپ نمی کنم
سلام خوبین شما؟ چه خبر چرا دیگه کم بهم سر می زنین اگه این جوری پیش بره دیگه آپ نمی کنم
جدی دارم میگم آخه اینجوری ذوق و شوق واسه نوشتن نمی مونه
حالا بی خیال این حرفا تو وب قبلیم(www.cheshmabi19.persianblog.ir) عکس نی نی ها رو گذاشته بودم خیلی طرفدار داشت امروز هم تصمیم گرفتم واسه شما بذارم شاید شما خوشتون بیاد یه نظر بذارین نا امید نشم این کارو هم ول کنم
اگه این کارو هم ول کنم دیگه از بی کاری تو خونه می شم اکبر علاف حالا که اکبر هم کار پیدا کرد می ترسم دیگه واسم کاری پیدا نشه ![]()




من عاشق این عکس آخریم نظر یادتون نره
01) English : I Love You
02) Persian : To ra doost daram
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Iranian : Man doosat daram
12) Japanese : Kimi o ai shiteru
13) Yugoslavian : Ya te volim
14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) Russian : Ya vas liubliu
16) Romanian : Te iu besc
17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
18) Syrian/lebanese : Bhebbek
19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
20) Swedish : Jag a"Iskar dig
21) Africans : Ek het jou li ...
وای دیشب افتتاحیه ی المپیک رو دیدین
چقدر با حال بود من که خیلی حال کردم
می گم اگه این بازیا تو ایران برگزار بشه ابرومون می ره 4تا بادکنک میندازن هوا با یکم آتیش بازی حالا این چینیا اینقدر از نورو بادکنک استفاده می کردن حرکاتشونو دیدین
چقدر باحال بود چه هزینه ای کرده بودن
واقعا به حال خودمون تا سف خوردم
تا چند سال پیش هر کی قهرمان می شد فقط کاپشون رو می دادند دستش
و می گفتند خوش اومدی حالا هم که باز به خودشون می نازند که اوضاع خیلی خوب شده
اوضاع خوب فقط دیشب دیدنی بود نه توی ایران ما فکر کنم اینجا هر چی تلاش کنن عمرن بتونن 5 دقیقه ازاین کارا بکنند ۳ ثانیه نمی کشه هنگ می کنن![]()
![]()
روزی مردجوانی وسط شهری ایستاده بود وادعا می کرد که زیباترین قلب دنیا را در تمام آن منطقه دارد.جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود وهیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند
مرد جوان در کمال افتخار و وبا صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود می پرداخت. ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان وبقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند . قلب او با قدرت تمام می تپید. اما پر از زخم بود. قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود، اما آنها به درستی جاهای خالی را پرنکرده بودند وگوشه هایی دندانه دندانه درقلب او دیده می شد . دربعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پرنکرده بود .مردم با نگاهی خیره به اومی نگریستند وبا خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد. مردجوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت: تو حتما شوخی می کنی ! قلبت رابا قلب من مقایسه کن، قلب تو تنها مشتی زخم و خراش وبریدگی است . پیرمرد گفت درست است . قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی هرزخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام . من بخشی از قلبم را جدا کرده ام وبه او بخشیده ام . گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام ، اما این دو عین هم نبوده اند.
گوشه هایی دندانه دندانه بر قلبم دارم که برایم عزیزند ، چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند . بعضی وقتی ها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلب خود را به من نداده اند این ها همین شیارهای عمیق هستند گرچه دردآورند، اما یادآورعشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارها ی عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند پس حالا می بینی که زیبای واقعی چیست ؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد . در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت . از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دست های لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه کرد، سالم نبود ولی از همیشه زیبا تر بود


ولادت امام حسين (ع) روز پاسدار ، ولادت حضرت ابوالفضل العباس (ع) روز جانباز و ولادت امام زين العابدين (ع) بر همگان مبارك باد
پدر عزيزم با اندوه و افسوس فراوان برايت مينويسم.
Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد وخوشبخت بشيم اون يک تريلي توي جنگل داره وکُلي هيزم براي تمام زمستون Stacyچشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماري جوانا واقعا ًبه کسي صدمه نمي زنه ما اون رو براي خودمون ميکاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن براي تمام کوکائين هاواکستازي هايي که ميخوايم درضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه و Stacy بهتر بشه اون لياقتش رو داره نگران نباش پدر، من 15سالمه، ومي دونم چطور ازخودم مراقبت کنم يکروز،مطمئنم که براي ديدار تون بر ميگرديم،اونوقت تو ميتوني نوه هاي زيادت روببيني.
با عشق، پسرت john
پاورقي : پدر، هيچکدوم ازجريانات بالا واقعي نيست،
من بالا هستم توخونه Tommy فقط ميخواستم بهت يادآوري کنم که دردنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه دوسِتت دارم!هروقت براي اومدن به خونه امن بود،
بهم زنگ بزن
خدایش مطلب باحالی بود نظر یادتون نره
کسی که توانایی هایش زیاد می شود، دوستانش کاهش می یابد.
Some people hear with their ears, some with their eyes, some with their stomach and some do not hear at all.
بعضی ها با گوش هایشان می شنوند، بعضی ها با چشم هایشان، بعضی با شکم هایشان و بعضی ها هم اصلا نمی شنوند.




























وفا داری را باید از نیلوفری آموخت که به دور هر شاخه ای میپیچد در آغوشش میمیرد

























زندگی تعداد نفسهایی نیست که میکشیم
بلکه تعداد لحظات خوبی است که در ان به سر میبریم.






















نمی دونم که کی عمرم تموم میشه
،نمیدونم وقتی میخوام با این دنیای مادی خداحافظی کنم کی بالا سرمه
،نمیدونم وقت مردنم به تو رسیدم یا نه ،
ولی تو رو خدا نزار با حسرت بی تو بودن از این دنیا برم
،بذار حداقل دلم خوش باشه به عشقت .
به خدا همه و همه آرزوم این بود که
قبل از رفتنم به چشمات نگاه کنم و بگم دوست دارم و
حال که میخوای کمترین چیز رو از من دریغ کنی پس بزار
دلم به این خوش باشه که در حسرت عشقت مردم،
اگه بشه گفت دلخوشی،ولی من به حسرتشم قانع هستم...

مي نگرد هر زمان دو چشم سياهت
تشنه ي اين چشمه ام، چه سود، خدا را
شبنم جان مرا نه تاب نگاهت
جز گل خشكيده اي و برق نگاهي
از تو در اين گوشه يادگار ندارم
زان شب غمگين كه از كنار تو رفتم
يك نفس از دست غم قرار ندارم
اي گل زيبا، بهاي هستي م






.jpg)